تبليغاتX
بیداری اسلامی - کفر
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرطهاي كفر و موانع آن

تهیه:سایت ایمان

بسم الله الرحمن الرحیم

بدان اي برادر گرامي تكفير از بزرگترين و خطرناكترين احكام است و اين بدان خاطر مي باشد كه به دنبال آن آثار خطرناكي چون مباح دانستن خون و مال مسلمان، طلاق همسر و قطع ارث بين او و نزديكانش مترتب مي گردد و آبروي او پيش مسلمانان مي رود و به خاطر خروجش از دين، حقير و پست مي شود و ساير احكامي را كه مربوط به مرتد مي باشد، در مورد او اجرا مي گردد. به خاطر همين از رسول الله صلي الله عليه و سلم روايت است كه فرمودند:| وَمَنْ رَمَى مسلما بِكُفْرٍ فَهُوَ كَقَتْلِهِ|[1] «هركس مسلماني را متهم به كفر كند مانند اين است كه او را كشته باشد». احكام شرعي افراد را از شتاب به خرج دادن در اطلاق كفر بر مسلمان برحذر داشته است. عبدالله بن عمر رضي الله عنهما از رسول الله صلي الله عليه و سلم روايت مي كند كه فرمودند:|أَيُّمَا رَجُلٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا|[2] «هركس به برادرش بگويد اي كافر به تحقيق اين سخن به يكي از آن دو برمي گردد».

وقتي كه مسئله تكفير امر آساني نيست شريعت در مورد اطلاق آن احتياط شديدي به خرج داده است پس واجب است كه ثابت شود تا مسلماني به كفر متهم نگردد و اموال مردم مباح نشود و به خاطر شك و گمان از او اعراض نكنند. الله تعالي مي فرمايد:{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا}[3] «اي كساني كه ايمان آورده ايد هنگامي كه در راه خدا حركت مي كنيد تحقيق كنيد و به كسي كه نزد شما اظهار اسلام مي كند نگوييد تو مؤمن نيستي تا متاع زندگي دنيا را بجوييد». پس ايشان را از تسريع به خرج دادن در تكفير كردن برحذر مي دارد و به آنها امر مي كند كه در حق كسي كه در سرزميني كه اهل آن مسلمان نيستند نشانه هاي اسلام در او آشكار است، تحقيق كنند.

و از آنچه دلالت بر احتياط شرع در مورد مسئله تكفير و مبالغه كردن در مورد آن دارد واجب بودن شرطهاي تكفير كردن و از بين رفتن موانع آن است. جايز نيست فردي را بصورت معين تكفير كرد مگر اينكه اين امر محقق شود بطوري كه تحقق آن بطور كامل و به دور از تعصب و از روي هوا و آرزو باشد. موانع تكفير عبارتند از:

1. جهل: و آن خالي بودن وجود شخص از علم مي باشد. حرفي را بگويد يا به چيزي معتقد باشد كه به حرمت آن اطلاع نداشته باشد. مانند كسي كه معتقد به واجب بودن نماز نيست يا اينكه خداوند توانايي محشور كردن اجسام را هنگامي كه پراكنده و جدا شده باشند، ندارد و سبب آن جهالت نسبت به واجب بودن نماز و قدرت خداوند جل و علا است. از ابوهريره رضي الله عنه روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند:|كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ثُمَّ اطْحَنُونِي ثُمَّ ذَرُّونِي فِي الرِّيحِ فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي لَيُعَذِّبَنِّي عَذَابًا مَا عَذَّبَهُ أَحَدًا فَلَمَّا مَاتَ فُعِلَ بِهِ ذَلِكَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْأَرْضَ فَقَالَ اجْمَعِي مَا فِيكِ مِنْهُ فَفَعَلَتْ فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ فَقَالَ مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا صَنَعْتَ قَالَ يَا رَبِّ خَشْيَتُكَ فَغَفَرَ لَهُ|[4] «مردي بود كه بر نفسش (در گناه) زياده روي كرده بود. وقتي كه در آستانه مرگ قرار گرفت به فرزندانش گفت: هنگامي كه مْردم مرا بسوزانيد سپس خُرد كنيد و در باد شديدي پراكنده سازيد. به خدا سوگند اگر پروردگارم به من دست يابد مرا عذابي خواهد داد كه هيچ كس را بدان صورت عذاب نداده است هنگامي كه مْرد فرزندانش، وصيت او را اجرا كردند. پس خداوند به زمين امر فرمود: آنچه در تو از آن مرد است را جمع كن. پس آن كار را انجام داد. در آن هنگام او ايستاد. خداوند به او فرمود: چه چيز تو را به انجام آن كار واداشت؟ جواب مي دهد: پروردگارا به خاطر ترس از تو. پس خداوند او را بخشيد». اين مرد نسبت به قدرت خداوند جل و علا جاهل بود و گمان مي كرد كه اگر او سوزانده شود و خاكسترش در خشكي و دريا پراكنده گردد خداوند بر جمع كردن آن قادر نخواهد بود. و شكي نيست كه شك كردن در قدرت خداوند جل و علا و شك در زنده شدن، كفر است ولي خداوند از او بخاطر جهلش گذشت نمود.

و در سنن ابن ماجه از حذيفه بن يمان رضي الله عنه روايت است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:|يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ وَلَا صَلَاةٌ وَلَا نُسُكٌ وَلَا صَدَقَةٌ وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنْ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ يَقُولُونَ أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَنَحْنُ نَقُولُهَا فَقَالَ لَهُ صِلَةُ مَا تُغْنِي عَنْهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَهُمْ لَا يَدْرُونَ مَا صَلَاةٌ وَلَا صِيَامٌ وَلَا نُسُكٌ وَلَا صَدَقَةٌ فَأَعْرَضَ عَنْهُ حُذَيْفَةُ ثُمَّ رَدَّهَا عَلَيْهِ ثَلَاثًا كُلَّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ حُذَيْفَةُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فِي الثَّالِثَةِ فَقَالَ يَا صِلَةُ تُنْجِيهِمْ مِنْ النَّارِ ثَلَاثًا| «اسلام همانند نقش و نگار لباس پاك مي شود تا آنجا كه كسي روزه، نماز، قرباني و زكات را نمي داد. و بر كتاب خداوند عزوجل در شبي مي گذرد در حاليكه در زمين از آن آيه اي باقي نمانده است دسته اي از پيرمردان و پيرزنان مي گويند: پدرانمان را بر اين كلمه لا اله الا الله يافتيم ما هم به تبعيت از آنها آن را مي گوييم. صله به او گفت: لا اله الا الله آنها را از چه چيز بي نياز مي كند در حاليكه آنها مفهوم نماز، روزه، قرباني و صدقه را درك نمي كنند. حذيفه از او روي برگرداند. سه بار بر او آن را تكرار كرد هر بار حذيفه از او روي برمي گرداند سپس در بار آخر رويش را به سوي او نمود و سه بار گفت: اي صله آنها را از آتش نجات مي دهد». خداوند براي آنها نجات را نوشته است در حاليكه از اسلام جز كلمه شهادت را نمي دانستند و غير از آن نسبت به شعائر و اركان دين جاهل بودند ولي زماني كه عذر به جهل داشتند كلمه شهادتي را كه به زبان جاري مي كردند به آنها نفع رساند.

و بدان كه عذر به جهل همانا در مورد كسي بكار مي رود كه در جايي يا وضعيتي قرار دارد كه گمان مي رود نسبت به آن احكام جاهل باشد مانند كسي كه در بياباني دور بزرگ شده يا اينكه تازه مسلمان شده است. اما كسي كه در ميان مسلمانان زندگي مي كند در نمازهايشان حضور مي يابد و خطبه هايشان را مي شنود سپس به چيزي از اصول دين يا امري معلوم و آشكار از آن بضرورت جاهل باشد در اين حالت به خاطر جهلش معذور نيست چون خودش سبب بوجود آمدن جهل و عدم برطرف كردن آن بوده است.

2. خطا: قصد انجام چيزي را داشته باشد سپس با عملي كه قصد انجام آن را نداشته روبرو مي شود. مانند اينكه كسي مي خواهد آهويي را شكار كند ولي اشتباهاً انساني را هدف قرار مي دهد يا مي خواهد كتاب كفري را پرتاب كند كتاب خدا را پرتاب مي كند و دلايل بر عذر با خطا زيادند از آن جمله باري تعالي مي فرمايد:{ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ}[5] «در آنچه به خطا رفته ايد گناهي بر شما نيست ولي بر آنچه قلبهايتان قصد آن را مي كند معذور نيستيد». و از احاديث مشهور در عذر بر خطا اين فرموده رسول الله صلي الله عليه و سلم مي باشد:|إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ وَالنِّسْيَانَ وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ|[6] «خداوند بر امتم من خطا، فراموشي و آنچه به آن مجبور شده اند را برداشته است».

اين دلايل كلي در مورد عذر از تمام خطاها و سپس دليلي خاص بر عذر از خطا در مسائل كفر مي باشد و آن آنچه است كه مسلم از انس بن مالك رضي الله عنه روايت مي كند كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند:|لَلَّهُ أَشَدُّ فَرَحًا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِينَ يَتُوبُ إِلَيْهِ مِنْ أَحَدِكُمْ كَانَ عَلَى رَاحِلَتِهِ بِأَرْضِ فَلَاةٍ فَانْفَلَتَتْ مِنْهُ وَعَلَيْهَا طَعَامُهُ وَشَرَابُهُ فَأَيِسَ مِنْهَا فَأَتَى شَجَرَةً فَاضْطَجَعَ فِي ظِلِّهَا قَدْ أَيِسَ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ إِذَا هُوَ بِهَا قَائِمَةً عِنْدَهُ فَأَخَذَ بِخِطَامِهَا ثُمَّ قَالَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِي وَأَنَا رَبُّكَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ| «همانا خداوند شادتر مي شود به توبه بنده اش هنگامي كه به درگاه او توبه مي كند از يكي از شما كه در بيابان بر شترش سوار بوده ناگهان شترش از نزدش فرار كرده درحاليكه طعام و آبش بر بالاي شتر باشد و چون از رسيدن به شترش مأيوس و نا اميد شده، آمده و در سايه درختي غلطيده است در اين هنگام ناگهان متوجه مي شود كه شترش در كنارش ايستاده است و او زمامش را بدست مي گيرد و از نهايت شادماني مي گويد خدايا تو بنده مني و من خداي توام! از شدت خوشحالي الفاظ را اشتباهاً تلفظ مي كند». هيچ شكي وجود ندارد كه خداوند را بعنوان بنده مورد خطاب قرار دادن كفر است و باعث مرتد شدن از دين مي شود اگر از روي عمد باشد ولي زمانيكه بدين شيوه مرد از روي خطا سخن گفت به خاطر خطايش معذور به حساب آمد.

3. اكراه يا مجبور شدن به كاري: مجبور كردن ديگري به آنچه كه نمي خواهد انجام دهد. در اين حالت شخص مجبور شده، در مورد آنچه انجام مي دهد يا مي گويد به خاطر راضي كردن شخص مجبور كننده براي رفع اذيت و آزار از خود و خانواده اش حرمتي بر او نيست و از رحمت و الطاف خداوند عزوجل نسبت به بندگانش است كه آنها را بر آنچه در تنگنا قرار دهند مكلف نمي كند. الله تعالي مي فرمايد:{مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}[7] «هركس بعد از ايمان آوردن به خدا كفر ورزد مگر آن كس كه مجبور شده و قلبش به ايمان مطمئن است. ليكن هركه سينه اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و بر ايشان عذابي بزرگ خواهد بود». اين بخاطر اين است كه مردم خاطر اذيت كم و بي چيز يا تهديد در كفر واقع نگردند و مرتكب محرمات نشوند. علما شروطي را كه وصف اكراه از نظر شرعي اعتبار پيدا مي كند و متحقق مي شود را اينگونه بيان كرده اند:

أ: تهديد بايد طوري باشد كه عادتاً اذيت هايي مانند قتل، قطع عضو، زنداني، زدن و مانند اينها را در برگيرد.

ب: اجبار كننده براي انجام آنچه كه به آن تهديد مي كند، قادر باشد زيرا اكراه جز با قدرت و توانايي تحقق پيدا نمي كند پس اگر قادر نباشد اكراه به حساب نمي آيد.

ج: شخص مجبور شده ناتوان باشد از اينكه به وسيله فرار، درخواست كمك، مقاومت در برابر آن و مانند اينها آن را از خود دفع كند.

د: گمان شخص مجبور شده بر اين باشد كه اگر آنچه را خواسته انجام ندهد آن شخص تهديد خود را عملي مي كند. هنگامي كه اين شرطها جمع شدند اكراه اعتبار شرعي مي يابد.

4. تأويل: تأويل مانع تكفير مي شود و مختص به اهل اجتهاد مي باشد و جز آنها از طرف كساني كه از روي جهل يا هوا و آرزو چيزي را بگويند شامل نمي گردد. و آن اين است كه مجتهد نصي را به خاطر نصي ديگر كه آن را قوي تر از آن مي بيند ترك مي كند مانند يكي از صحابه كه معتقد به حلال بودن شراب به دليل اين فرموده خداوند بود:{لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآَمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}[8] «بر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي دهند گناهي بر آنچه خورده اند نيست در صورتي كه تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند سپس تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند آنگاه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد». براي رفع اختلافشان پيش عمر بن خطاب رفتند و صحابه در آن مشورت نمودند. عمر و علي و ديگر علماي صحابه رضي الله عنهم بر اينكه اگر به حرام بودن آن اقرار نمودند شلاقشان بزنند و اگر بر حلال بودن آن اصرار ورزيد آنها را بكشند. صحابه رضي الله عنهم در وهله اول به خاطر تأويلشان آنها را تكفير نكردند بلكه اجماع نمودند بر اينكه به وسيله دليل و برهان خطايشان را برايشان بيان كنند اگر اصرار ورزيدند به خاطر مرتد شدن آنها را بكشند. هنگامي كه براي تأويل كنندگان دليل اشتباهشان آشكار گرديد از حرف خود برگشتند و توبه نمودند.

تأويل معتبر در اين باره اين است كه آن جايگاهي در شرع و لغت عربي داشته باشد. اما اگر بر چيزي از قرينه هاي شرعي يا لغوي استناد نكرده باشد در اين حالت تأويلشان بدون اعتبار شرعي است مانند تأويلات باطنيها و مانند اينها.

اينها موانع تكفير بودند و همه آنها ما را راهنمايي مي كنند بر اينكه شرع از محقق شدن وقوع كفر از طرف انجام دهنده اش حريص است تا خون بي گناهي از روي تهمت و شك و ترديد ريخته نشود و در بيان اين موانع درسي است براي كساني كه بدون اينكه شروط تكفير شدن تحقق و موانع آن مرتفع شود تكفير مي كنند و اين بدين معني نيست كه ذكر آن موانع، باعث به وحشت انداختن شخصي شود كه كساني را كه به خدا و رسولش با جاري بودن شروط كفر و رفع موانعش و ثابت بودن وصف كفر در حقشان، تكفير مي كند. و اين به هيچ وجه به معناي اين نيست كه از كساني كه قصد انجام كارهاي ناپسند و زشت را دارند دست برداريم ولي واجب است كه آن ثابت گردد.

 


 

[1] رواه بخاري

[2] متفق عليه

[3] نساء 94

[4] رواه بخاري

[5] احزاب 5

[6] رواه ابن ماجه و صصحه الالباني

[7] نحل 106

[8] مائده 93

+ نوشته شده توسط یک روشن فکر در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 15:34 |


Powered By
BLOGFA.COM


dx